![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام
به همههههههههههههههههه جوووووووووووووووووووووووووووووفین یه مدت بود خبر مبری از منو ابجی نانازم نبودش خوب دیگه بعداز اون تولد این شدش که چی شدش نمیدونم چی شدش بی خیالش میگم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ شماها خجالت نمیکشین میاین خونه مردم میشینید میخورید و می پاشید و میبرسید مثل مغولا اصلا چه خبرتونه اینطوری میخورین مگه مامان و بابا هاتون بهتون توی خونه غذا نمیدن که میاین اینجا اینطوری میخورین و می لمبونید ای کارد بخوره به اون شیکماتون از این همه چرندیاتی که من بلغور کردم حالا بگذریم اومدم یه مطلب مهمی رو براتون بتعریفم زوق کونین جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجــــــــــــــــــــــــــــــــــــو عاشق می شود یهنی در کل میخواد زن بستونه میدونین چیه شماها که غریبه نیستین یه چند وختیه بد فرم عاشق مادر صغرا خانم زن عباس کچل شدم خیلی خانمومه هر وقت منو میبینه بغلم میکنه سر پاش میشوندم برام قصه میگه و بهم آبنبات میده کلی هم باهم بازی میکنیم خلاصه بگم دور از جون شما خیلی خانمه و با خانومیش منو اسیر خودش کرده حالا از وختی این آبجی ناناز فهمیده زده به ساز مخالفت و میگه تفووت سنی دارین نمیشه اینو بستونی منم هی بهش میگم مگه چیه خوب سند و سال که مهم نیس حالا اینجا شده از من اثرار و از آبجی نانازی انکار که نمیشه این و بستونم ولی من میستونم حالا ببینید الانم زیاد وخت ندارم اینجا بمونم باید برم چون با مادر صغری خانم زن عباس کچل توی کافی شاپ ارسطو این قلبا رو هم از قفسه آبجی ناناز دزدیم نمیدونم ولی فک کنم یکی از همین رفیقاش واسه تفلدش آورده باشن تا نیومده دستم ندیده من برم که ۳ نشه کاری باری ما میرم خر سواری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مهر1387ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط جوجویه شیطون بلا |
|
|
شمارش معکوس ۳ ۲ ۱ BOOOOOOOOOOOOOOOOOOM همگی رقص رقص رقص همگی دست دست دست همگی نیناش نیناش ناش تولد ناناز جونه تولد ناناز جونه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------- تولد نانازیه باید آتیش بسوزونیم تولد تولد تولدت مبارک بیا شیشه ها رو بشکن تا مثل من جوجو شی نانازی تولدت شده باید برم برات کادو بخرم برم براش تیر کمون بخرم تا با هم بریم شیشه های خونه صغر خانم ور پریده رو بشکنیم همین بهترین چیزه اونوقت با هم میریم شیشه میشکنیم دیگه کسی نمیتونه بیا بهمون گیر بده خودشم نمیتونه بهم گیر بده چرا شیطونی میکنی چقد بچه بی شدی من روفتم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط .•***•ناناز مهربون .•***••. |
|
|
دوباله سلام
چی شده همه گرخیدین نه همینه دیگه میگن هر کی با جوجو در اوفتاد ور اوفتاد آبجی نانازی هم که فلنگ رو بسته خبری ازش نیست رفته خونه مامان بزرگ اینا منم که خودم موندم تو خونه تهنا حالا منم و خونه و همسایه ها و صغرا خانم با ظرف ماستش و کبرا خانم با بند لباساش روی پشت بون غلام کله خر رو هم که دیگه نگو و نپرس میزنم مادرش رو به عزاش میشونم به قول شاعر که میگه حالا علی مونده تو حوزش حالا جوجو مونده تو محلشون با چه محلا من برم دعوا آیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نفس کشششششششششششششششششششش من رفتم وقتی آبجیم اومد هر کحی بهش حرف بزنه شیشه های خونشو میکنم خاک شیر که تو گرما بخوره جیگرش حال بیاد حالا خود دانید شما برید چقلی کنید منم میام خودتون میدونید چیکار میکنموتون
من رفتم بلای آییییییییییییییییییییییییییی نفس کششششششششششششششششش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط .•***•ناناز مهربون .•***••. |
|
|
سلام
خوبین یا خوفین یا حالا هر چی به من دیگه ربطی نداره هر چی من هیچی که شما هی همتون همه چی این چه وظعیه من دیگه حالا که این طوری که شد میزنم به سیم آخر شماها خحجالت نمیکشید که همینطوری میاید همه جا عربده میکشید من که به کشی چیزی نگفته بودم که شما همتون اومده بودین همه چی گفتین چرا هی میاین میگین من چیزی نمیگم تو خود تو خجالت نمیکشی میای میگی خره مگه من به تو گفته بودم خره مگه من دستت رو ژیچونده بودم که اینو نوشتی بی ادب حالا منم اینطوری که شد میزنم همه چیز رو به هم میریزم میزنم به سیم آخر بازم میگم که دیوونه شدم بچه های بعد فعلا هم بای تا آبجی نانازم بیاد بی ادباااااااااااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط .•***•ناناز مهربون .•***••. |
|
|
آبجی نـــــــــــــــانــــــــــــــــــازی...
من که به این غزل مزلی چیز میزی نگفتم ..... که میگه دلمو شکستی... این دخمله میخواست منو بر بزنه... میگفت آبجی یدکی نمیخوای... منم گفتم من فقط آبجی نانازی رو دارم دیگه نمیخوام همین یکی فقط همین... بعدش میگه من دلشو شکستم تازشم من که چیزی نگفته بیده که گفته باشم که چرا گفته باشم ... حالا از اینا که بگذریم... من تا آخر امروز بهت وقت میدم که برام مبایل بگیری... وگرذنه به جون متی کچل ( همون همکلاسیه الاغم ) که میخوام سر به تنش نباشه دنیا رو سرش خراب شه... میرم میزنم شیشه ماشین آقا مدیر رو میشکنم ... تا از مدرسه اخراجم کنن من بی سوات بزرگ بشم... بعدش انگشت بکنم تو چشمتون... بگم ببین نزاشتی من درس بخونم... الان باید بشم انگل جامعه... بعدش برم تو خیابون بشینم با بچه ها سیگار بکشم... بعدش معتاد بشم بیوفتم گوشه خیابون بمیرم... حالا یا بهم پول بده برم گوشم رو عوض کنم یا من برم بمیرم ... من که از ت نمیگذرم ایشالا کچل شی اجی نانازی ------------------------------------------------------------------ همگی سلام خوب این داداشی کوچولوی ما واسه تون روزه خونده ها شما ها که نمیدونین من از دست این بچه چی میکشم آبرو و حیثیت واسم نزاشته تو در و همسایه هر چی شیشه تو محله است از دست این پسر خورده جرات ندارم که سر تو کوچه بزارم هر چی بهش میگم کبری خانوم جون بچش عقلش نمیرسه خدائیش وقتی اینا رو میگه تو دلم خندم میگیره امثال کبری خانوم تو محله ما زیاده البته ناگفته نماند که از هیچ چی نمیترسه حالا هم که گیر داده موبایل میخواد خدا میدونه این بار دیگه باید جواب مخابرات رو چی بدم یه نمره خوب هم که نداره حداقل دلم به اون خوش باشه از بقال و چقال و نونوا و میوه فروشی و کفاشو تعمیرکار هم که از دستش به تنگ اومدن آخه حالا شما قضاوت کنین من چطوری واسش موبایل بخرم ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط .•***•ناناز مهربون .•***••. |
|
|
بازم شلام
من دوباله اومدم چت روم را انداختن تو ارشیو نزرات آبجی نانازی به من گفته بیده بودش که دوستام میان میترکونن نگفته بیده بود که میان چتل متل چتوله خوب بگذریم برین نقطه سر خط ........ اها خوب چی چیا میگفتیم امروز میخواستم برم گوشیم رو عوض کنم ولی آبجی نانازم بهم پول نداد که حالا پول نمیده من گوشیم رو عوض کنم بیاد با پول پنچری ماشینش رو از آبجی نانازم بگیره بعدشم حالا که به من پول نمیدین منم میزنم اینطوری میکنم نه خود خورم نه کس دهم میدم خسارت ماشین غلام کله خر دوست صمیمی کاوه گاوه
حالا باید ببینم آبجی نانازی چی چیا داره برای دفاع از این عمل ضد جوجویی خودش که جوجورو اینطوری هشتبلکو میکنه با این کاراش
آبجی نانازی این به اون در حالا به من پول نمیدی تازه فردا هم نوبت شیشه مغازه کریم کله خرابه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط .•***•ناناز مهربون .•***••. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیـــــــــــــــــــــــلام شیــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
من ناناز و داداش جوجویه گلم تسمیم گرفتیم خاطرات خوب با هم بودن رو واستون تهریف کنیم امیدواریم شما ساعات خوب و خوشی رو تو وبلاگ ما سپری کنید. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 |
| نویسندگان |
|
.•***•ناناز مهربون .•***••. جوجویه شیطون بلا |
|
RSS
|